بسم رب الحسين عليه السلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

داشت در هيئت سينه مي زد باز هم حاج علي بود با همان صداي زيبا و قشنگ خدا مرتضي بهزاد كه شهيد شده بودند اونهاچطور اينجا امدن ؟؟؟!!!

صداي پاي اسب مي آد يعني چي؟ تو حسينه كه اسب راه نمي دن؟؟؟!!!

يا حسين اين ديگه كيه واه!!!پس دستاش كو؟

از صورتش فقط پر تيري كه توي چشمش و محاسن زيباش معلوم بود عجب نوري هنوز از دستاش خون مي چكيد

نيگاه كن مرتضي رفت جلو! مثل اينكه همديگرو خوب مي شناسن بهزاد هم رفت جلو دهنه اسبش رو گرفتند

آقا پياده شد

 مرتضي گفت: آقا اون كه اون وسط است

 آقا گفت: اسمش رو بنويسيد

بهزاد گفت:آقا برا خودتون يا براي برادرتون

آقا گفت: نه هنوز زوده بره پيش برادرمون براي خودم بنويس

يه هو از خواب بيدار شد.

مثل اينكه توي بيمارستان بود چشمهايش كه بسته بود دستهايش بي خس بودنند صداهاي زيادي در اطرافش بود ولي اون هنوز به فكر اون خواب بود و كلمه كلمه آخر آقا (((براي خودم بنويس))) و به چشم هاي بسته شده و دست هاي بي حسش مي انديشيد... 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
اسلام و غرب

اسلام و غرب به روز شد .... با عنوان : ورود هاشمی رفسنجانی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری

آقا محمد

سلام جمله ای با مفهوميه برای من بنويس بازم نگرفتم برای من بنويس شايدم گرفتم خوشا به سعادتش موفق باشی

مجمع وبلاگ نویسان مهدوی

سلام علیکم دوست عزیز اگر مایل به قرار گرفتن وبلاگتون در لیست وبلاگهای مجمع وبلاگ نویسان مهدوی هستید،لطفا با گذاشتن کامنتی در این وبلاگ موضوع را اطلاع دهید.... ثبت لینک شما به اطلاعتان خواهد رسید...یا علی مهدوی باشید و منتظر.

bandekhoda

kheili ghashange.in madahi ke gozashti kheili ghashange baresh nadar.mersi

Heaven Searcher

سلام... نمی دونم منو يادت می ياد يا نه ولی قبلا به وبلاگم سر می زدی .. داشتم آرشيو رو می ديدم گفتم يه سری بزنم اينجا !!! یعنی دیگه نمی خوای بنویسی ؟؟؟ راستی من آپديت کردم وقت داشتی يه سری بزن فعلا يا علي

كاشاني

پيشم بيا...اميدوارم سال خوبی داشته باشی