راه خدا! - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

گفتم حاجی(عموی پدرم پدر شهید) از عمو صمد(شهید)تعریف کن رو حیاتش اخلاقش چطوری بود

یه آه سوزناکی کشید گفت...

قبل از انقلاب بود 11-12 سالش بود داشتیم سر زمین کشاورزی کار می کردیم 3-4 روز مانده بود ماه رمضان تمام بشه گفت بابا بیا منو بده در راه خدا اصلا فکر کن من رو از اول نداشتی گفتم یعنی چیکار کنم بابا گفت بزار من برم حوزه علمیه درس بخونم گفتم باشه بابا برو هر جور که خودت صلاح می دونی گفت نه این 2-3 روز ماه رمضان رو می مونم کمکت می کنم بعد می رم

3-4 روز بعد اومد گفت بابا من می خوام برم شیراز گفتم بابا تو که 1بار بیشتر اونم تو ۵-۶ سالگی شهر نرفتی جایی رو بلد نیستی!

گفت بابا

((هر کس عاشق هر چیزی که باشه می گرده پیداش می کنه))

ادعای عاشقی امام حسین علیه السلام و امام زمان من گوش عالم رو پر کرده ولی چرا هنوز امام زمانت رو ندیدی

یواش بابا کجا امام زمان دیدن پیش کش چرا یه کم رنگ و بوش رو نگرفتی

مگر نه اینکه هر کسی عاشق هر چیزی که باشد می گردد پیداش می کنه

غیر از اینه که لاف عاشقی زدم...

وای...

حمالی تو شغل شریفیست شاکرم

هر چند که خلق حمل بر بی عاریم کنند

یا ابا عبدالله

افاضات دلی :

اصلا فکر نمی کرد همچین نگاهی بهش داشته باشه

چیزی که اصلا براش مهم نبود چوبی شده بود توی سرش!

موضوعی که اصلا بهش فکر نمی کرد دلیلی شده بود برای آتیش زدن زندگیش

فکر می کرد کاملا اون میشناستش ولی تازه فهمیده بود که اصلا نمی شناستش

اصلا انتظار همچین بحثی رو نداشت چون فکر می کرد کاملا همدیگه رو میشناسن

تازه فهمیده بود این راه که می رود به ترکستان است

یکی میپرسید اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش عاشقانه مینویسم

برای آنکه باید باشد و نیست!

 

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح