فرمان!!! - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

ساعت 4:10 صبح

وجدان بده:مرد حسابی مگه مجبوری زورکی یه چیزی بنویسی خوب وقتی چیزی به ذهنت نمیاد بی خیال نوشتن شو ننویس! نمی گن لالی یا بلد نیستی بنویسی که!

نگو مخم هنگ کرده که خندم میگیره تو بگو کیی مخت هنگ نیست؟ولا تو همیشه خدا مخت همینجوری هست دیگه چرا سر خودت می خواهی کلاه بزاری!

وجدان خوبه:یه کم هم که فکر می کنم می بینم راست میگه ها تو که همیشه هنگی پسر جان!چهار بار هم من هیی برات کلاس گذاشتم مردم فکر کنن چیزی بارت هست و لی وجدانن که فکر می کنم می گم شیر مادرت حلالت واقعا راست میگه

من :اصلا باشه بابا بی خیال تسلیم هیچی نمی نویسم بفرما خیالت راحت شد یا علی!

افاضات دلی!

فشار روحی سختی را متحمل بود نافرم و به کاری که داشت انجام می داد اعتقاد داشت!

من فکر می کنم چه کسی را؟تو!!!

تو فکر می کنی چه کسی را؟من!!!

افسوس می خورم که نمی دانی!

افسوس می خوری که نمی دانم!

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح