فکر!!! - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

هر چی فکر کردم اصلا موضوعی که خودم باهاش حال کنم نیومد جلو فکرم تا بنویسم

امان از دست این فکر ما انگار کاملا چشماش رو بسته و هنگ کرده ای بابا پس چرا چیزی جلوش نمیاد ولی چرا صبر کن یه چیزایی داره از جلوی فکرم رژه میره

دقیقا مثل اون قدیما که بچه بودم و برنامه سپاه شروع می شد

چَپ چَپ چَپ چَپ ، چَپ چَپ چَپ چَپ

که یکی از صداهای آشنای کودکی من هست

خدایا منو مناق نکن!

مثل این منافق هایی که امروز زیاد شده!

اصلا آقا دنیا دنیای دین فروشی شده!

همیشه می گفتم مگه میشه امام حسین علیه السلام چراغ ها رو خاموش کنه و خیلی ها(رزمنده ها،آخوندا)از خیمه برن بیرون بگن ما نه به تو کار داریم نه به یزید شما برای دنیا می جنگید ما می ریم نمازمون قضا نشه حاج آقا التماس دعا...

ولی الان دارم همه چیز ها رو به چشم خودم می بینم!!!

یا زهرا!یه کاری کن من از خیمه حسین علیه السلام بیرون نرم کمکم کن!!!

افاضات دلی!

خیلی سخته بعد 50 روز که بابات رو از پشت شیشه می بینی هر روز ببینی که داره کوچیک میشه! داره آب میشه! 

خیلی سخته در حالی که بابات نمیتونه حرف بزنه بهت التماس کنه بگه من رو از این آکواریوم ببرید خونه و التماس رو توی چشماش ببینی خیلی سخته 50 روز دستت به بابات نخورده باشه

ولی یه چیزی این وسط سفت نگهت میداره که بابات سر اعتقادش که الان اعتقاد تو هم هست رفت جنگید و این ها همه سوغاتی های اون جنگه که مردا رفتن و حالا نامردا می خوان ارثش رو بخورن!!!

مردا رفتن گازهای شیمیایش رو مثل بابای تو تفس کردن

نامردا بچه هاشون رو فرستادن خارج حالا دنبال سهم هستن!!!

-----------------

من خسته ام، از این من و از ما گله دارم

از دست همین دُرو بَری ها گله دارم

چندیست که سر رفته ام از حوصله جمع

چندیست که از عالم و دنیا گله دارم

دیروز گذشته است! نباید غم آن خورد

آینده نگرباش!

ز فردا گله دارم!!!

 

                                                        

 

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح