عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام ای غروب غریبانه ی من

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن 

سلام ای همه لحظه های جدایی

---------------------------------------------------------

به کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت:بازی. به نوجوانی گفتند عشق چی ست؟ گفت: رفیق بازی. به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت. به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت: عمر. به عاشقی گفتند عشق چیست؟ چیزی نگفت. آهی کشید و سخت گریست

---------------------------------------------------------

من از خدا خواستم،
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نکنی و
ببینی که سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی.
ولی اکنون تو رفته ای ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این
است که من شاهد رفتن تو هستم

-------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------

چند روزی است که دیگر در ایوان حیاط مان صدای پرنده ای

که هر روز از احوال عشقم خبر می آورد را نمی شنوم

چند روزی است که دیگر هیچ صدایی نمی شنوم

حتی صدای خودم را که از دل تنگی سخت در عذاب است .

  برای با او بودن باید دوری ها را تحمل کرد

آخه تا کی باید همه چیز رو تحمل کرد

تا یه روزی درست بشه اون روز کیه پس چرا نمیاد

لعنت به این زندگی که آدما رو عاشق می کنه

بعد میزاره میره انگار نه انگار

که ما عشقی داشتیم.

-

نظرات ()

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح