تنها و بی یاور - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

هیچ کس حرفش رو نمی فهمید و صورت متقابل اون هم حرف دیگران رو متوجه نمی شد

اونا با یه چیزایی خوش بودن که برای اون چندش آور بود و اون با یه چیزایی خوش بود که برای اونا دور از ذهن بود

اون از یه چیزایی خوشش می آمد که اصلا خیلی ها نمی فهمیدن چی هست

درباره یه چیزایی هیچ احساسی نداشت که همه براش می مردن و آرزوی زندگیشون بود

یه چیزایی که برای همه عشق و علاقه و آرزو بود براش خنده دار و بچه گانه بود

یه چیزایی که برای اون عشق و آرزو مرام صفا بود رو اصلا کسی درک نمی کرد

دنبال یه همراه و هم دم بود ولی این رو هم پیدا نکرد و دیگه پیدا نمی تونه بکنه

خودش هم مونده بود چیکار کنه!!!

البته نه اینکه ناراضی باشه از این وضع اتفاقا خیلی هم با اوضاع احوال خودش حال می کرد

ولی اون توی دنیای دیگه بود و بقیه توی یه دنیای دیگه

توی شهری که دیوانه ها عاقلن

عاقل ها دیونه هستند

پی نوشت:

 

انتخابات نزدیکه بنا به رشته تحصیلی خیلی باید سیاسی بنویسم ولی اصلا دستم نمی ره برای سیاسی نوشتن نمی دونم شاید این هم یه نوع سیاسته

شکر خدا را که در پناه حسینم عالم از این خوب تر پناه ندارد

من معکتف عشق تو  ام یا حسین

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح