نگه داری - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

داشت می رفت مسافرت

یه دفه چشمش افتاد به چفیه من همون که باهاش رفته بودم مکه...

گفت اینو هم بدید من ببرم

من پریدم جلو گفتم نه این نو نمی دم از دستم کشیدش گفتم باشه پس خیلی مواظبش باشی ها

یه نگاه سر زنشانه کرد گفت تو خودت رو از بعد مکه خیلی خوب نیگه داشتی که حالا می خوای این رو خوب نگه داری

رفتم تو فکر...

به خودم که اومدم چفیه دور گردنم بود و اون رفته بود...

پی نوشت:

٢٠ فروردین شهادت آقا مرتضی آوینی راوی فتح مردان جبهه های جنگ گرامی باد که به حق سید شهیدان اهل قلم نامیده شد و با صدای زیبا و قلم نافذ خود دل هر جوینده راه حقی را به سوی حق جلب می کرد

گفت حسرت این روز ها رو می خوری ها این کار هایی که انجام می دی اشتباه انجام نده پشیمون میشی

گفتم ما که این همه حسرت روز خوردیم این هم روش...

بعد تو دلم گفتم واقعا داری حسرتی روزی رو می خوری؟

زندگی به من آموخت:مرگ آرزوها و آرزوی مرگ را

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح