من با تو هستم - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام:

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز شوق مدام ما

 

از بچگی هر وقت روضه امام حسن مجتبی علیه السلام رو می شنیدم از تمام مصیبت ها گذشته به موقع خاک سپاری مولا که می رسید و مداح ها می گفتند که امام حسین علیه السلام می خواستند امام حسن علیه السلام رو در کنار حضرت رسول الله به خاک بسپارند که با ممانعت عایشه (لعنت الله علیه) و اطرافیانش مواجه شدن و بعد از درگیری لفظی که بینشون پیش میاد عایشه دستور به تیر باران پیکر پاک امام حسن علیه السلام می دهند برام سئوال بود که این عایشه چه موجودی بوده که همچین عملی رو انجام داده و برای چی این کار رو کرده و همیشه در عالم بچگی دوست داشتم در اون زمان بودم تا مانع تیر باران پیکر مقدس و مطهر امام حسن بشم و حال عایشه و اطرافیانش رو می گرفتم....

خبر رسیده بود که می خواهند پیکر مقدس 5 شهید دفاع مقدس را در دانشگاه امیر کبیر به خاک بسپارند و عده ای که از طیف غیر قانونی علامه هستند می خواهند مانع دفن این عزیزان بشن در شب شهادت امام حسن مجتبی و حضرت رسول الله اومده بودن با سوت و کف و فحش مانع این کار بشن خیلی جالب بود برام که کلا به 50 نفر هم نمی رسیدند و با هدایت بر و بچ  متدین دانشگاه به یه گوشه هدایت شده بودن و با پرت کردن بطری های آب های یه بار مصرف و سنگ اعلام وجود می کردند و یه جورایی فهمیدن که عایشه اون زمان چه وضعیتی داشته خدا خواست و دارو دسته عایشه های این زمونه هم دیدم ولی دیگه از تیر اندازی به اجساد مطهر جلوگیری شد و بچه بسیجی ها حائلی شدند بین سنگ ها و بطری هایی که عایشه وار پرتاب می کردند و در دل خوشحال بودم که اگر نبودم که مانع تیر اندازی عایشه 1400 سال پیش به بدن مولا و اربابم امام حسن مجتبی بشم ولی این دفه مانع به هم خوردن و تعرض به فرزندان امام حسن علیه السلام به دست فرزندان عایشه شدم خوشحال بودم که بعد از 1400 سال خدا لطف کرده و من رو در صف حامیان شهدا قرار داده نه متعرضین به شهدا...

دیگر این خانه مرا تنگ بود

 

زندگی بی شهدا ننگ بود

پ

 

 

نظرات ()

+ نوشته شده در جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح