نامه ای به خاتمی - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

 

آقای خاتمی از شما حمایت می کنیم!!؟

 

سلام آقای خاتمی،

  امیدواریم که حال شما خوب باشد چون هرچی باشد رویم به دیوار شما هشت سال رئیس جمهور ما بودید و چقدر هم خوب موندید خدا خیرتان بدهد که خستگی در چهره تان نمی ماند، آقای خاتمی بلآخره بعد از کلی میام نمیامی که واسه ی انتخابات ریاست جمهوری راه انداخته اید ما  متوجه نشدیم که هیچ هواداران شما هم هنوز نمی دانند که تکلیفشان چیست و چه کار باید کنند، شایعه شده بود که شما فعلاً رفتید گل بچینید و جراید گفتند که حال ندارید و نمیاید و اصلاً کار واجب دارید و ... دوست ندارید بیاید ... و در واقع یه جورایی حسش را نداشته اید و پیچونده اید ، البته ماهم به شما حق می‌دهیم به خاطر عده‌ی مخالفی که تو کشتی به گل نشسته اصلاحات بر علیه تون هست، یا به خاطر اتهاماتی که در اثر نامزد شدن مجددشما به اصلاح طلبان وارد می‌شود، یعنی قحط الرجال و نبودن نیرو تو جبهه اصلاحات تون، یا پرونده بلند بالای آماده شده برای رد صلاحیتتون از دست دادن و خوش و بش با زنان ایتالیایی تو بلاد کفر تا سخن‌های مورد دار و حتی عملکردتون تو دوره ریاست جمهوری‌ و حمایت‌های اون‌ور آبی(!) و یا رأی نیاوردن گروهی که با تبلیغ تمام عیار و خرج کردن از کیسه شما برای رأی آوردن کم نگذاشتند و آخرش هم این نام شما بود که رأی نیاورد و قید شرکت کردن تو انتخابات رو بزنید. اما آقای خاتمی کاش می شد دوباره شرکت می کردید تا بلآخره شاید می فهمیدید که دیگه حنای شما و همفکراتون واسه مردم رنگی نداره و عمر پروژه سراسر ابهام گفتگوی تمدنها و شعار مجهول جامعه مدنی در برابر جامعه ولایی تموم شده و مردم نیازی به شما ندارند.

ولی بلاخره آقا کلاغه به ما گفت که شما می آیید خیلی خوشحالمان کردید یه خبر خود بلاخره شما تونستید تصمیم بگیریددیگر سرتان را در نمی آورم شما دیگه سرتون خیلی شلوغه روم به دیوار می خواهید راس جمهور شوید دیگه وقت خوندن نامه های من و امثال من رو ندارید 

خدا حافظ 

پی نوشت:

چند روزی به علت کمردردی که هنوز هم خوب نشده در خانه بستری بودم و به این نکته به صورت عملی پی بردم که هیچ چیز سلامتی نمی شود حتی اگر مالک کل دنیا باشی و خوب فهمیدم پدرم این ١ سالی که در بیمارستان رفت و آمد دارد به علت عوازض شیمیایی چه زجری را تحمل می کند و از همه مهمتر انکه خدا چه لطفی به من کرده که نعمت سلامتی را عطا فرموده در کنار تخت کناری پدرم پسری بود هم سن من همسرش فرزندی را ۵ ماهه باردار بود و سکته کرده بود و نصف تنش فلج شده بود

تو خود نکته مفصل بخوان از این مجمل...

نظرات ()

+ نوشته شده در جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧ ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح