نوروز در فرهنگ شيعه - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

نوروز يا روزِ نو در همه تقويم‌ها، دوره‏ها و در ميان همه فرهنگ‌ ها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حرکت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى، تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است که خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حرکت در مى ‏آورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيين هاى ويژه ‏اى براى نشان دادن خوشحالى و شادى مقرر شده است. در ميان ايرانيان، اين روزِ نو، روزى بود که شاه جديد ساسانى به تخت مى ‏نشست. خواهيم ديد که آخرين نوروز ايرانى که در آن آيين هاى ويژه‏اى را اجرا مى ‏کردند. روزى در اواخر خرداد ماه بود که يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه کبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يک روز به عقب مى‏ افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود که مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفتند و تا يکى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين کهن خود بودند؛ حتى پس از پذيرش اسلام، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترک کنند.

اين نکته دانسته است که اسلام، دو عيد را با عنوان عيد فطر  و اضحى با آيين هاى ويژه مطرح کرد، هر چند اين دو عيد آغاز سال نبود، اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شيعه، موضع گيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد و پس از اين، به آنچه در اين باره گفته شده اشاره خواهد شد.

بحث از نوروز در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا که به منابع برجاى مانده مربوط مى‏ شود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقاله سير ورود آن در منابع شيعه و موضع گيرى فقهاى شيعه درباره آن را توضيح خواهيم داد. نکته جالب توجه آنکه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقا بزرگ تهراني در زير مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله که در دوره صفوى تأليف شده ياد کرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه که در اين دوره تأليف شده، شرحى به دست ‏دهيم.

مبناى محاسبه روز نوروز

نوروز، نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مى ‏آيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467يا 471 به اين ترتيب بود که سال را به دوازده ماه و سى روز تقسيم مى ‏کردند که جمعاً 360 روز مى ‏شد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مى‏افزودند که جمعاً 365 روز مى ‏شد. با اين حال پنج ساعت و 48 دقيقه و 45/51 ثانيه باقى مى ‏ماند. اين زمان در هر چهار سال، يک روز مى‏ شد و از آنجا که در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مى‏ کرد. بنابراين ماه هاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن، آن است که نوروز در آغاز فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.

زمانى که يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يک روز به عقب مى‏آمد.

در سال467  .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملکشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردين را معين کنند. براساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن که براساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند، اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار گرفت. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه کرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز که در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مى ‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه کردند. البته پس از هر هشت دوره چهار ساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏ دادند. در اين محاسبه آن پنج ساعت و اندى نيز در محاسبه مى ‏آمد. بدين ترتيب، روز نوروز به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.

بنابراين، نخستين سالى که روز اول فروردين آن دقيقاً مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 يا 471 بوده است. [درباره اختلاف در اين که نوروز سلطانى در سال 467 بوده است يا 471 ، بنگريد: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى مشکل سال 467 يا 471 و مسأله افزودن پنج روز اضافي به آخر آبان و اسفند را نيز حل کرده است. ]

دانسته است که سال قمرى، به عنوان سال شمار پذيرفته شده در آيين هاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و کتاب هاى تاريخى مرسوم بوده است. در کنار آن، سال شمسى به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر کشاورزى و خراج و جز آن، اهميت خود را حفظ کرده و در تقاويم محاسبه و ياد مى‏ شده است. تطبيق اين دو روز شمار با يکديگر در فرهنگ هاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حل هاى مختلفى براى آن عرضه شده است. «تقي زاده» سيرى از اين تطبيق ها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را مورد بحث قرار گرفته است.

در سال 1304شمسى (1343  قمرى، مطابق 1925ميلادى) در ايران، تقويم شمسى به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين که دقيق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و يک روز، و پنج ماه دوم را سى روز، و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند که هر چهار سال، سى روز محاسبه مى ‏شود. سالى که اسفند آن سى روز بود، را سال کبيسه ناميدند. در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه ، سال شمسى بوده و سال قمرى نيز در کنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تأکيد قرار گرفت.

اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهمترين نکته آن، اين است که نوروز تا سال 467 در سال متغير بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربيعى، قرار گرفته و از آن پس تغييرى نيافته است.

نوروز در منابع کهن شيعى

در آغاز بايد اشاره کنيم که مقصود از منابع کهن، منابعى است که تا زمان شيخ طوسى تأليف شده است. آنچه که درباره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:

نخست آنکه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است که وى از ثقات اصحاب است و کتاب هايى داشته، از جمله کتاب ما رُوِى فى يوم النيروز. روشن نيست حجم رواياتى که وى در اين کتاب جمع آورى کرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است که صاحب بن عباد که بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، کتابى با عنوان «الاعياد و فضائل النيروز» داشته است.

در منابع کهن، چند روايت نيز درباره نوروز آمده که به اين ترتيب است:

- نخست روايتى از ابراهيم کرخى که ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده که شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف کسانى که بر روى آن کار مى‏ کنند) به او داده مى ‏شود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها که هديه مى ‏دهند مسلمانند؟ ابراهيم مى ‏گويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد.

- روايت ديگر چنين است که در روز نوروز به اميرالمؤمنين (ع) گفته شد: اليوم نيروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا کل يوم نيروزا»؛ هر روز را نوروز کنيد. و نقل ديگر، همان روايت آنکه حضرت فرمود: «نيروزنا کل يوم». اين همان روايتى است که در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه کردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخه‏ اى از فهرست ابن‏نديم آمده است که ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان کسى بود که فالوذج به امام على عليه السلام، هديه کرد و حضرت فرمود: «نوروزنا کل يوم يا مهرجونا کل يوم». تعبيرى که صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنيروزا ان قدرتم کل يوم»؛ يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله.

به جز آنچه از کتاب من لايحضره الفقيه نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در «عيون اخبار الرضا»، ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده است که جعفر بن يحيى برمکى بعد از کشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نکرده است. گفتنى است که در آثار شيخ مفيد نيز، کلمه نوروز يا نيروز يافت نشد.

در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان ( عيد مهرگان، روز شانزد‏هم مهرماه برگزار مى‏ شده است ) اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرک که روزه استحبابى و نماز دارد، کرده است.

گفتنى است که شيخ طوسي روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نکرده است.

ابن ادريس در کتاب السرائر مى‏ نويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح از چهار رکعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته، اما روز آن را معين نکرده، چنانکه ماه آن را از ماه هاى رومى يا عربى مشخص نکرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيأت و اهل فن در کتابش گفته، اين است که روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) که سى و يک روز است مى باشد. زمانى که نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده، نيروز و نوروز دو لغت است، اما نيروز معتضد که به آن «نوروز معتضدى» مى ‏گويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين درباره امر خراج به معتضد شکايت کردند و اين که پيش از رسيدن محصول، خراج گرفته مى‏ شود و همين سبب بدهکارى آنهاست که خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصمم شد که پيش از يازدهم حزيران، خراج از کسى مطالبه نکنند.

در دو کتاب دعا که به فارسى در قرن ششم تأليف شده، ياد از حديث معلى بن خُنَيس در اعمال روز نوروز شده که مهمترين آنها، گرفتن روزه، پوشيدن لباس نيکو و نماز مخصوص است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است، جز آنکه به احتمال قريب به يقين، برگرفته از شيخ طوسى است.

- در کتاب «ذخيرة الاخره» که مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تأليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:

روايت کند، معلّى بن خُنَيس از صادق عليه السلام که گفت: چون روز نوروز بُوَد، روزه دار و غُسْل کن و جامه پاکترين درپوش و بوى خوش بکار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنّت هاى آن بگذارده باشى، چهار رکعت نماز کن به دو سلام و بخوان در رکعت اوّل الحمد و ده بار «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» و در رکعت دويم الحمد و ده بار «قل يا أيها الکافرون» و در رکعت سيم الحمد و ده بار «قل هو اللّه أحد» و در چهارم رکعت الحمد و ده بار «معوذتين». و چون از نماز فارغ گردى، تسبيح زهرا عليها السلام بگوى. چون چنين بکنى خداى تعالى شصت ساله گناه تو بيامرزد. و دعا اين است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِياءِ الْمَرْضِيّينَ وَصَلِّ عَلى جَميعِ أَنْبِياءِکَ وَ رُسُلِکَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ ...»

- در کتاب «نزهة الزاهد» نيز که در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فُرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز درآيد، غسل کن و جامه پاکترين در پوش و بوى خوش بکار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار رکعت نماز کن به دو سلام. پس از الحمد در اول رکعت، ده بار «إنّا أنزلناه» بخوان و در دوم ده بار «قل ياأيها الکافرون» و در سوم ده بار «قل هو الله أحد» و در چهارم ده بار هر دو «قل أعُوذ»ُ. و چون فارغ شوى، سجده شکر کن و اين دعا بخوان، تا تو را گناه شصت ساله بيامرزد. و دعا اين است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِياءِ الْمَرْضِيّينَ وَصَلِّ عَلى جَميعِ أَنْبِياءِکَ وَ رُسُلِکَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ ...»

- قطب الدين راوندى حديثى درباره نوروز در کتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه و آله: «ابدلکم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى». دو روز را براى شما جانشين دو روز کردم. عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان قرار دادم. مناسب است در اينجا بيفزايم که مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيد ضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم که عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريک گفته است. در يکى از اين اشعار آمده:

هذا الربيع و هذه أزهاره

وافى سواء ليله و نهاره

- ابن شهر آشوب در «مناقب» خبرى در برخورد منصور با امام کاظم عليه السلام آورده است. وى مى‏ نويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، به جاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را که آورده مى‏شد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:

اِنّى قَدْ فَتَّشْتُ الاَْخبارَ عَنْ جَدّى رَسُولِ الله صلي الله عليه و اله فَلَمْ اَجِدْ لِهذَا الْعيدِ خَبَرا؛ اِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ مَحاهَا الاِْسْلامُ وَمَعاذَ الله اَنْ نُحْيِىَ ما مَحاهُ الاِْسْلامُ. من اخبارى را که از جدّم رسول خدا ( ص) وارد شده، بررسى کردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نکردم. اين عيد از سنن ايرانيان است که اسلام بر آن خط بطلان کشيده است. به خدا پناه مى ‏برم از اينکه چيزى را که اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده کنم.

صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابن‏فهد، شهيد اول و ديگر متأخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تأکيد کرده است. سپس نقل بالا را از امام کاظم عليه السلام آورده و گفته است که اين نقل نمى‏ تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه که محتمل است که براساس تقيه صادر شده باشد؛ شايد هم مقصود، نوروزى جز نوروزى باشد که متفق عليه است. بايد توجه داشت که مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيه‏اى در کار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مى ‏کرد نه مخالفت. نکته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روى در آن روزگار، يک نوروز بيشتر وجود نداشته است.

اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تأييد نوروز به چشم نمى‏ خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده که به منشأ آنها اشاره خواهيم کرد.

در اينجا بى مناسبت نيست اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت درباره روز نوروز آمده داشته باشيم. به طور کلى بايد گفت که اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حکام اموى و عباسى بوده و به ويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حکام از کدخدايان دريافت مى ‏شده است. افزون بر آن ، کار گرفتن خراج نيز براساس نوروز بوده و يکى دوبار در عهد متوکل و معتضد عباسى، نوروز تا تيرماه به تأخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشکل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مى ‏آمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشکل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است.

به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى ‏بکره نوشته است تا هداياى نوروز و مهرگان  براى وى ارسال شود. عمر بن عبدالعزيز، در رديف کارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف کرده و نامه‏ اى به يکى از حکام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى کند. بعد از وى، يزيد بن عبدالملک، بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب کرده است. در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، چنانکه در سال 236 در فارس.

درباره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبان هاى فرنگى نوشته شده است.

در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يک روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت خود را حفظ کرده است. شاعرى در سال 220 هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد «فطر» و «اضحى» قرار داده است:

فأبکوا على التمر أبکى الله أعينکم

فى کل اضحى و فى فطر و نيروز

شواهدى وجود دارد که در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مى ‏پرداخته‏اند. حکومت نيز به احتمال تحت تأثير فقهاى اهل سنت با آن مقابله مى‏ کرده است.

در حوادث سال 282 آمده است که در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مى‏ دادند، منع شدند.

در حوادث سال 284 آمده است که روز چهارشنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران (ماه ژوئن)، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد که کسى در شب نوروز حق روشن کردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يکسين، رييس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد که خليفه، مردم را در روشن کردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين کار پرداختند، به طورى که بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند.

برگزارى مراسم نوروز، نه تنها در شرق اسلامى، بلکه در غرب اسلامى نيز رواج يافته است. به نقل مقريزي در سال 363 هجرى، المعزالدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن کردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى کنند. در همانجا آمده است که در سال361 ، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و اين کار سه روز ادامه يافته است. معز فاطمى، مردم را از روشن کردن آتش و ريختن آب منع کرد و کسانى را نيز گرفته و حبس کردند. همو آورده است که در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانبهايى از طرف امرا تقديم شده که بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت بوده است. همو در سال هاى بعد از آن روز، که از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و کارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است.

در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت با نوروز ديده مى ‏شود. از جمله غزالى در کيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، کراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا که آن هم تشبه به مجوس است. ابن قدامه نيز نوشته است: روزه‏ گرفتن‏ نوروز و مهرگان کراهت دارد، زيرا اينها روزهايى است که کفار آن را بزرگ مى‏شمرند. گروه طالبان هم که زماني بر افغانستان حکومت مي کردند در سال 1376 ش. اعلام کردند که نوروز برخلاف اسلام و بدعت بوده و برگزارى آن حرام است.

نوروز در منابع شيعىِ قرن هفتم به بعد

همانگونه که گذشت، منابع بعدى با تکيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در کنار اعياد ديگر پرداخته ‏اند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . کسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز کوشش‌هايى کرده‏اند. از آن جمله شهيد اول در کتاب «ذکرى الشيعة» است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است که مقصود از نوروز، اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشيد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين ترتيب سه قول در اين‌باره نقل کرده که تفصيل آن در سخن ابن‏فهد آمده است.

عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار رکعت نماز مستحبى آن مى‏نويسد: «يوم، النيروز جليل القدر»، اما تعيين روز آن از سال مشکل است. اين در حالى است که چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ ادريس گفته متعرض بيان آن نشده است. سپس ابن ‏فهد سخن ابن ‏ادريس و شهيد را آورده است.

آنگاه درباره سخن شهيد که گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مى‏ نويسد: قول نخست وى که اول سال فارسيان باشد همان است که در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى (دى ماه) قرار مى‏دهند. (درست آن است که اول سال فرس، اول برج عقرب يا آبان ماه بوده است.) اين همان است که نويسنده کتاب الانواء آن را گفته است. (تاکنون بر ما روشن نشده که اين کتاب که درباره دانش نجوم بوده، از کيست. ده ها کتاب با اين نام در فهرست ابن ‏نديم شناسانده شده است. محتمل است که مقصود کتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى باشد.) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل کرده. آنگاه مى‏افزايد: آنچه از اين تفاسير درست‏تر است، آنکه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلايلى براى آن ذکر مى‏کند. مهمترين دليل آنکه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعاً خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشکال بر اين دليل آورده است: يکى آنکه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آنکه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملکشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است که وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در کار نبود، عرف نزديک ترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است!

نکته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است که روايت معلى بن خنيس را به گونه‏اى ديگر نقل کرده و شکل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را درباره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است که معلى نقل کرده که امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است که رسول خدا (صلى الله عليه و اله)، براى امام على (ع) در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف کردند. خوشا به حال کسى که بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال کسى که آن عهد را شکست.

روز نوروز، روزى است که رسول خدا (ص) امام على (ع) را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمان ها گرفت. روز نوروز، روزى است که امام على(ع) بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را کشت.

روز نوروز، روزى است که قائم ما از اهل بيت (ع) قيام خواهد کرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر کناسه کوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد، جز آنکه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست که فارسيان آن را حفظ کردند و شما (عرب ها) آن را ضايع کرديد.

يکى از انبياى بنى ‏اسراييل از خدايش خواست تا قومى را که چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده کند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها که سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريختن آب در روز نوروز سنّت شود، امرى که سبب آن را جز راسخان در علم نمى ‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مى‏افزايد: آن حضرت، اين مطالب را بر من املا کرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم.

ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل کرده است.در اين روايت آمده است که امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى که معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد که: روز نوروز، روزى است که خداوند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت کرده به وى شرک نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شکوفه پديد آمد. روز نوروز، روزى است که کشتى نوح بر کوه جودى فرو نشست و روزى است که خداوند، کسانى را که از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده کرد و روزى است که جبرئيل بر رسول خدا (صلى الله عليه و اله) فرود آمد و روزى است که ابراهيم بت هاى قومش را شکست. و روزى است که رسول خدا (ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجدالحرام شکست.

ابن فهد به چهار نکته در اين دو روايت توجه کرده است؛ يکى تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذيحجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ريختن که در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى ‏ماه). سوم خلقت خورشيد در اين روز که با سخن منجمان سازگار است و چهارم شکوفه دادن زمين که باز در فروردين است نه در دى‏ماه.به اين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد که روز نوروز، همان زمان ورود خورشيد به حَمَل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مى‏ رسد، اين قديمى‏ ترين بحثى است که در کتاب هاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى بارها مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.

مشکل اين دو حديث آن است که در منابع کهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور که در اصل بايد يکى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است که اين خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى‏ کند. افزون بر آن، دانسته است که، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده اند و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد کرد. در اين صورت، اين روايت که بى‏ گرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، ممکن است از همان دسته مجعولاتى باشد که غاليان به معلى نسبت داده‏اند. بايد اين نکته را نيز يادآورى کرد که گفته شده، قرامطه ـ با گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال که نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏ گرفته‏اند. بلافاصله بايد تأکيد کنيم که مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى ‏گرفته‏اند، بلکه به نقل بيرونى، اساساً مجوس را روزه‏اى نيست و هر کس از ايشان روزه بگيرد، گناه کرده است.

ياد از اين نکته لازم است که بخش ريختن آب روى مردگان که به يکى از انبياى بنى‏ اسرائيل نسبت داده شده، در روايتى از ابن‏عباس آمده است. متن حديث را بيرونى چنين آورده: نقل شده که در نوروز، جامى سيمين که پر از حلوا بود، براى پيغمبر(ص) به هديه آوردند. آن حضرت پرسيد که اين چيست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسيد که، نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آرى، در اين روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسيدند: عسکره چيست؟ فرمود: عسکره هزاران مردمى بودند که از ترس مرگ ترک ديار کرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد. از اين روست که پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت کرده و گفت: کاش هر روزى براى ما نوروز بود. در همانجا آمده که وقتى از مأمون درباره سنت آب‏ پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست که مردگان از قوم بنى‏ اسرائيل در آن روز زنده شدند. ممکن است، اين روايت از اسرائيليات نيز باشد که در جامعه اسلامى به نوعى با عقايد رايج پيوند داده شده است.

از همه اينها گذشته، شايد بتوان تأويل ديگرى براى اين روايت جستجو کرد و آن اينکه ـ در صورت درستى صدور آن از امام صادق (ع) ـ شايد امام، خواسته ‏اند بفرمايند که اصولاً هر روزى که نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور که در يکى از روايات سابق الذکر آمده بود که امام على (ع) فرمودند: هر روز ما را نوروز کنيد. اين معنا براى نوروز، کاملاً مطابق تعبير «ايّام الله» است که در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تأويل، بايد آنچه در روايت درباره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود. البته اشکالات ديگري هم در برخي از رساله هاي نوروزيه بر اين خبر وارد آمده است.

نوروز و نوروزيه‏هاى دوره صفوى

چنين به نظر مى ‏رسد که نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفت هاى برخى از فقهاى سنى ‏مذهب، دوام آورده است. عجيب آنکه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سيزده بدر که از پيش از اسلام وجود داشته، و بى پايگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دليل همسويى نوروز با طبيعت و نيز دخالت آن در تعيين خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور اين عيد در بخش وسيعى از دنياى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و ترکيه گرفته تا جمهورى آذربايجان، جمهوري هاى آسياى ميانه، افغانستان، پاکستان و طبعاً ايران، نشان آن است که پيش از تشکيل دولت صفوى، اين عيد مورد اعتناى کامل بوده است. در اينجا بايد دو نکته را مورد توجه قرار داد:

نخست آنکه در دوره صفوى، تاريخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعاً مراسم نوروز برگزار مى‏ شده است. اولئاريوس در آن عهد چنين نوشته: ايرانى‏ها سال خود را برحسب حرکت خورشيد و ماه تعيين و تنظيم مى ‏کنند و به همين جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مى‏ باشند. سال قمرى از نظر مذهبى برايشان اهميت دارد که اعياد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعيين مى ‏کنند. وى پس از آن اشاره کرده است که ايرانيان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه کرده و مثلاً مى‏ گويند که فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. وى چهارشنبه آخر سال را که چهارشنبه سورى بوده، از ايام مورد توجه مردم ياد کرده و گفته است که مردم آن را بدترين روزهاى سال دانسته، کار را تعطيل مى ‏کنند، از خانه کمتر خارج شده و حتى المقدور کمتر حرف مى ‏زنند و سعى مى‏ کنند به کسى پولى ندهند ... عده‏اى هم کوزه‏هاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و کوزه را از آب پر کرده و آن را مى‏آورند و به خانه و اطاق هاى خود مى‏ پاشند و عقيده دارند که چون آب، صاف و پاک است، پليدي ها و بدبختي ها را از خانه شسته، با خود مى‏ برد. «تاورنيه» نيز از عيد نوروز به با اين عبارت که از اعياد بزرگ ايرانيان است سخن گفته و مى‏نويسد: در اين روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مى‏ شوند و هر کس به اندازه شأنش بايد ارمغان و پيشکشى به شاه بدهد ... و در اين روز شاه ثروت گزافى به دست مى ‏آورد ... براى روز اول سال، اگر يک ايرانى اتفاقاً پول نداشته باشد که قباى نو تدارک نمايد، اگر بايد تن خود را گرو بگذارد، مى ‏گذارد و قباى نو را حتماً به دست مى ‏آورد. شواهد فراوانى درباره اهميت برگزارى مراسم نوروز در ميان ايرانيان در دوره صفوى در دست است که نيازى به نقل آنها نيست.

نکته دوم آنکه اين مسئله را بايد از زاويه ديگرى نيز مورد توجه قرار داد و آن اين که با پيدايش دولت شيعى، طبيعى بود که روزهايى که در فرهنگ فقهى و تاريخى شيعه، از اهميتى برخوردار است به عنوان شعائر شيعى بزرگ داشته شود. اين روزها، يا روزهاي عزا و مصيبت بودند يا روزهاى شادى و فرح. نوع ديگر، روزهايى بود که در تقويم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى که در تعيين اين روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقيقى درباره تعيين روز دقيق آنها صورت گيرد. به عنوان نمونه چندين رساله مولوديه نوشته شد تا اثبات شود، تولد رسول خدا (ص) در دوازدهم ربيع الاول بوده يا در هفدهم آن. همين طور رساله ‏اى به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شد با عنوان هداية الصالحين در اثبات آن که تولد امام على (ع) در سيزدهم رجب بوده و ساير اقوال نادرست است.

به علاوه، مردم نياز به تقويم هايى داشتند تا به معرفى اين روزها پرداخته و آداب و عبادات ويژه آنها را بيان کند. نمونه آن کتاب تقويم المحسنين فى معرفة الساعات و الايام و الاسبوع از فيض کاشانى و اختيارات علامه مجلسى است. بايد اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به اين مطالب افزود و رساله‏هايى که به اين مسائل هم پرداخته به آنچه گذشت، اضافه کرد. مجموع اين مسائل، جريانى را در تأليف پديد آورد که به نوعى با بحث تقويم ارتباط مى ‏يافت.

با توجه به آنچه در آغاز بحث درباره تفاوت نوروز قديم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعيين روز نوروز و اين که آيا نوروز وارد شده در روايات، همين نوروز مرسوم است يا نه، در ميان علما بالا گرفت. پيش از آن نيز، همانطور که گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتاً مفصل به آن پرداخته بود. استدلال هايى که در اين قبيل رساله‏ ها آمده، به طور عمده بر پايه مطالب نجومى، تاريخى و نيز رواياتى است که به آنها اشاره کرديم. افندى با اشاره به رساله ميرزا ابراهيم حسينى مى‏ نويسد: او رساله ‏اى نوشت که نوروز، درست همين روزى است که اکنون مرسوم است. آقا رضى قزوينى، رساله‏ اى در انکار اين مطالب نوشت. همين طور «محمد حسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى» و «ميرزا رضى الدين محمد» مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تأييد تطبيق روز نوروز وارد شده در روايات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مى ‏نويسد: و قد صارت هذه المسألة مطرحا لاراء الفضلاء.

در اين دوره افزون بر بحث هاى نجومى و اصولى و فقهى در اين باره، يکى دو روايت ديگر درباره نوروز که در منابع پيشين شناخته شده نيامده، مطرح گرديد. يک روايت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن که نام منبعش را ياد کند، با اين عبارت که: رأيت فى بعض الکتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان کتاب نقل کرده است. راوى اين روايت معلى بن خنيس است اما نه در حد چند سطرى که در مصباح شيخ آمده و يا يکى دو صفحه‏ اى که در المهذّب ابن فهد آمده، بلکه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. آنچه در اين روايت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصيلى است که معلى از امام خواسته تا نام هاى فارسى سى روز ماه را بيان کند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، ارديبهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روايت مزبور را بار ديگر از منبع ديگرى آورده، اما در آنجا نيز نام منبع ياد نشده، بلکه آمده است: وجدت فى بعض کتب المنجمين مرويا عن الصادق (ع)... در اين نقل، بخش اول سخن امام با معلى نيامده، بلکه تنها نام هاى ايرانى سى روز آمده است. نيز همان روايت را نقل کرده، بدون نام منبع و تنها با عبارت: «و روى ايضا فى بعض الکتب ...»، جالب آنکه علامه پس از نقل اين سه روايت مى ‏نويسد: اين روايات را ما از کتاب هاى منجمان نقل کرديم، زيرا از ائمه ما روايت کرده بودند، اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نُسَخ آنها نيز اختلافات زيادى وجود دارد که به برخى از آنها اشاره کردم. حقيقت آن است که اين اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نيست به چه دليل به امام صادق (ع) نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوريحان ـ و قاعدتا از الآثار الباقيه ـ آن نام هاى ايرانى را آورده است.

افزون بر اين روايت، نقل ديگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن اين است که هفت سلام به مشک و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشيدن و چهل مرتبه سوره يس را بر انار خواندن و شصت مرتبه اين دعا را خواندن که «يا محوِّل الحول و الاحوال حوِّل حالنا الى احسن الحال». اين نقل را آقا رضى قزوينى آورده و افزوده که در جايى معتبر به نظر نرسيده است. مرحوم شيخ عباس قمى هم آن را به نقل از کتب غير مشهوره آورده و صورت ديگر آن را «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال» ياد کرده است.

نظرات ()

+ نوشته شده در جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦ ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح