لیاقت شهادت! - ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام

دیروز بعد از شنیدن حرکت تروریستی سیستان بلوچستان خیلی اعصابم خورد شده بود ای بابا به همین راحتی مفت مفت سردار های سپاه فرمانده هایی که جنگ دیدیدن سر یه بی موالاتی به همین راحتی از دست دادیم آخه این چه وضعی هست مسخره کردن فرمانده ای که جنگ دیده مگه میتونی گیر بیاری این آمریکایی ها یه سربازشون کشته میشه چه داد و بیدادی راه میندازن این چه حساب کتابی هست مسخره کردن و....

شب خوابیدم

حاجی رو تو خواب دیدم(بابام)

یکم نارحت بود از قیافش معلوم بود مثل همون وقتایی که بودش و نارحت میشد از دستت

بهم خیلی تند گفت

این حرفا چیه میزنی خجالت نمی کشی فکرکردی شهادت الکی هست شهادت لیاقت می خواد سرباز آمریکایی رو با اینا مقایسه می کنی اینا لیاقتش رو داشتن

با دستپاچگی گفتم حاجی من که چیزی نگفتم نوکرتم

گفت نه تو باید بفهمی چه میگی فکر کردی شهادت الکی هست میایی اینا رو با سرباز آمریکایی مقایسه می کنی

حاجی (بابام) انقدر گفت تا از خواب بیدار شدم

ساعت 2-3 نسفه شب بود

تو بیداری گفتم

بابا حاجی من که منظوری نداشتم از لحاظ از دست دادن مهره ها میگم منظوری نداشتم که...

تو خود نکته مفصل بخوان از این مجمل

یا ابا عبدالله:

دوسداران و نوکران واقعی تو بر سر ربودن جام شهادت از دستت با هم مسابقه دارند و برای رسیدن به پا بوسی آستانت لحظه شماری می کنند و ما روز به روز در زنجیر گناه و آلودگی زندگی دست و پا می زنیم

حاجی طلبد مکه و ما کرب و بلا را                       راه حرم دوست ز دربار حسین است

بر تربت ما شمع و چراغی نفروزید                 چون جلوگر آنجا مه رخسار حسین است

دیگر این نکته مرا تنگ بود زندگی بی شهدا ننگ بود

در باغ شهادت باز باز است

 

نظرات ()

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح