ذوالجناح

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

که دیدن تو در این فصل ...اتفاق افتاد

نظرات ()

+ نوشته شده در یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥ ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح

من نه پیر سال و ماهم گر سپیدم موی بینی حسرت زلف سیاهی در جوانی کرده پیرم

نظرات ()

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥ ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط ذوالجناح

بار اولی که دیدمت چنان بی مقدمه زیبا بودی که چند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت می شدم...

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٥ ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح

بگذار بگویند که او مرد نبود این عشق به گریه کردنش می ارزید

نظرات ()

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٥ ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح

@ghatrehpub چه‌قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

نظرات ()

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥ ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط ذوالجناح